Tuesday, May 29, 200733.سام؛ من خودم رو نمیبخشم که تو انقدر تنهایی. دلم میگیره از نبودن هیچ کس کنارت و خوشحالم که حداقل توی مهد دوست های کوچولویی داری که کمی تنهاییت رو پر میکنند. امروز که فراز رو دیدیم و اون ما رو به بقیه دوستهاش نشون داد و کیف کرده بود از دیدن یه نفر آشنا، فکر کردم چقدر در اقلیت بودن بچه های ما مهمونهای اینجا سخته. خوبه که تو هنوز انقدر بزرگ نشدی که تفاوتها رو درک کنی. دیروز مامانی میگه دایی نادر بک گراند آی پاد و کامپیوتر و موبایلش رو عکسهای تو رو انداخته. خاله فریبا میگفت همه خونه مامانی عکسهای سام ه حتمن بقیه جاهایی هم که باید خودت باشی و نیستی عکست نشسته. حس خوبی نیست که فکر کنم یه تصویر جات رو گرفته. کاش میشد از توی قاب در بیایی و با کودکیت دل همه رو شاد کنی. ![]() |
Blog Photosآرشیو |